
با مُردنِ من پا به خیابان بگذارید
ماتم زده انگشت به دندان بگذارید
خیلی اگر از مُردنِ من تحتِ فشارید
فریادن سر به بیابان بگذارید
در مجلسِ تشییع جنازه، جسدم را
چون خربزه بر شانه ی یاران بگذارید
قبری بِکَنید عمقی و جادار که انگار
خواهید در این مقبره نیسان بگذارید
تا اینکه نچسبد به تنم سنگ و کلوخی
زیر جسدم قالی کرمان بگذارید
تا انکر و منکر به من اینقدر نپیچند
لای کفنم نسخه ی کیهان بگذارید
در قبر کنارم نشود هیچ زنی خاک
این زیر مرا راحت از ایشان بگذارید
یک هدفونِ بی سیم ببندید به گوشم
آهنگ بنان و شجریان بگذارید
بر سنگِ مزارم بنویسید دو تا جوک
زیرش دو سه تا شکلک خندان بگذاررید
یک خط بنویسید که این هم به فنا رفت
بی شرح و بیان نقطه ی پایان بگذارید
تا اینکه کسی روی مزارم ننشیند
در حاشیه اش میخِ فراوان بگذارید
تا اینکه همه از دو سه جا خوب بسوزند
در مجلس من نوحه ی سوزان بگذارید
خیرات نمــاییــد چــلو مرغ برایم
چسبیده به هر سینه دو تا ران بگذارید
در مجلس ترحیم و شب هفت و چهلم
پیشِ همگان قهوه و قلیان بگذارید
پیش فک و فامیلِ خودم میوه ی اعلا
شیرینی و نسکافه و فنجان بگذارید
پیشِ فک و فامیل زنم داخل نایلون
خرما و خیار و نمک و نان بگذارید
یک نکته ی بسیار مهم از قلم افتاد
روی کفنم پرچم ایران بگذارید
شروین سلیمانی ـ یکشنبه 14/7/1392
یه ژاپنیه یه ایرانیو میبره کنسرتشون
به مناسبت زادروز محمدرضا شجریان و به صورت همزمان در دو گالری
نمایشگاه نقاشیخط و خوشنویسی بخوان ای خسرو آواز ایران» برگزار میشود

موسیقی ما/ گالریهای نگر و ایده پارسی به صورت همزمان به مناسبت زادروز محمدرضا شجریان، نـمایشگاه گروهی نـقاشیخط و خـوشنویسی برگزار میکنند.
نمایشگاه نقاشیخط و خوشنویسی با عنوان بخوان ای خسرو آواز ایران» و به کیوریتوری ۱۰۰هنر (عباس مشهوری و فرزانه تجری) ۲۹ شهریور ماه به صورت همزمان در گالریهای نگر و ایده پارسی آغاز به کار میکند و تا سوم مهر ماه نیز ادامه دارد.
در این نمایشگاه آثار هنرمندانی چون مراد فتاحی، علی مختاری، جعفرعلی سروی همپا، مسعود فضل اللهی، بهنام مرادی، امیرشجاع شجاعیپور، مرتضی علیپور، حمیدرضا اکبری، جواد یوسفزاده، ایرج شاهمرادی، الهام جهانفرد، سهیلا ، علی حسن پوررحیم، حسن نائینی، محمدرضا جوادینسب، محمد علی سبزهکار، رسول مرادی، مجتبی سبزه و .به نمایش گذاشته میشود.
گالری نگر در خیابان قیطریه، ضلع جنوبی پارک، خیابان روشنایی، کوچه دلارام، پلاک ۳۳ واقع شده است. ساعت بازدید از این نمایشگاه هر روز (به غیر از شنبهها و پنجشنبهها) از ساعت ۱۵ الی ۲۰ اعلام شده است.
گالری ایده پارسی نیز در خیابان شریعتی، خیابان کلاهدوز، نرسیده به سهراه نشاط، کوچه الهوردی آذر، پلاک ۲۸ واقع شده است. ساعت بازدید از این نمایشگاه نیز هر روز به غیر از پنجشنبهها از ساعت ۱۷ الی ۲۰ فراهم است.
یکشنبه 3 شهریور 1398
موسیقی ما
نمایشگاه نقاشیخط و خوشنویسی بخوان ای خسرو آواز ایران» برگزار میشود

سفره سین شجریانی ها
سیصد و شصت و پنج آفتاب دیگر دمید و غروب کرد و اکنون بهار ۸۸ است که پیش روی ماست و آنچه که گذشت سالی بود همچو سال های دگر؛ سالی سراسر اشک و لبخند؛ اما اتفاقات هنری که در طول آن رخ داد، سال ۸۷ را متفاوت تر از سال های دگر نمود و سال پربار و خاطره انگیزی را برای اهالی موسیقی بخصوص شجریانی ها رقم زد.
همه ی ما تا به امروز گذر سال های زیادی را نظاره کرده ایم. در پای سفره ی هفت سین نوروزها نشسته ایم و خاطرات بسیاری را بر برگ برگ ِ سالنامه هامان نگاشته ایم و از گذر لحظه لحظه ی ثانیه ها تجارب زیادی هم اندوخته ایم. لیک از این آمدن ها و رفتن ها، از این تکرار بی تکرار، تنها آنچه که باقی مانده است، تصویری ست گاه ثابت و گاه متحرک و خاطراتی که چه شیرین و چه تلخ در یاد مانده! اما چیزی که همیشه به یادگار مانده است و می ماند، صدای حنجره هایی آشناست که تپش حضورشان را پیوسته در کنارم به گوش جان حس می کنم.
بچه که بودم هرگاه پدرم خسته از سر کار به خانه برمی گشت به ضبط صوت کوچک کنار دست اش چشم می دوختم و منتظر می ماندم تا او از میان کاست های دلخواهش یکی را انتخاب و در ضبط بگذارد. آن گاه چشم هایش را ببندد و با ساز و آوازی که صدایش به گوش ما هم می رسید، او نیز آرام آرام آنچه را که می خوانند زمزمه کند. هیچ وقت به کاست های پدرم دست نمی زدم، چون هیچ کدام از آن آهنگ ها را دوست نداشتم. شاید احساس می کردم فقط آدم بزرگ ها هستند که می توانند آن را گوش دهند، بفهمند و زمزمه کنند. بابا که می آمد منتظر شنیدن صدای آن مرد می شدم و بعد صدای پدرم که در نیمه های راه با نغمه های او همراه می شد. نمی دانستم چرا همیشه پس از چند لحظه چهره ی خسته ی پدر از آن مهربانی همیشگی لبریز می شد و آغوش اش را برای من باز می کرد و با تمام خستگی در کنار همان صدا با دخترکوچولویش هم بازی می شد و دنیای شیرین کودکانه ام را لبریز از شوق می نمود. آن روزها شاید نهفته راز ِ این آثاربرایم مهم نبود، مهم لبخند پدر بود و شیطنت های کودکانه ی من!
بزرگ تر که شدم، همان آهنگ های همیشه آشنا که اکنون قدیمی هم شده بود باز هم آرام بخش تن خستگی های پدر و مادرم بود. گاهی اوقات که پدر با دوستانش گرد هم می آمدند از دور صدای شان را می شنیدم که همان نغمه ها را با هم می خواندند و سرشار از عشق، نخورده مست می شدند. هر وقت کاست جدیدی بیرون می آمد، پدر آن را می خرید و من به آرشیو دلخواهش پیوند می زدم.
روزها از پی هم می گذشت و کم کم هر چه بر روزهای عمرم افزوده می شد به تعداد آرزوهایم نیز می افزود و مشغله های فکری ام نیز فزونی می یافت. در این میان گاه لحظه ها و خواسته هایی بود که فراموش می کردم. لحظاتی چون هم بازی شدن های من و پدرم! این بار با هم بودنمان را نه با شیطنت بلکه به بحث در مورد مسایل مهم تری اختصاص می دادیم. از آن به بعد هر چه پله های ترقی را بالا تر می رفتم از پدرم و هم بازی شدن با او هم بیشتر فاصله می گرفتم. فصل امتحانات که می شد مادرم در خانه آرامشی به پا می کرد و فضای آرامی را برایم فراهم می ساخت. بابا از سر کار که می آمد آهسته قدم برمی داشت تا نکند ذهن من متوجه قدم برداشتن هایش شود و آرامشم بر هم بریزد. گاهی اوقات تا صدای آن مرد را نمی شنیدم، حضور پدرم را در خانه احساس نمی کردم. اما صدای او حضور نازنین ِ پدرم را نوید می داد. هر سال در سی روزه ی ماه رمضان منتظر می ماندم تا به رسم عادت همیشگی برای پدر آب و خرما ببرم تا روزه اش را بشکند ولی او انگار تا ربنا» را نمی شنید شوقی برای شکستن روزه اش نداشت. سال ها گذشت و من بزرگ و بزرگ بزرگ تر شدم و فاصله ی من و پدرم در عین دلبستگی وافری که به هم داشتیم (و داریم)، کمتر و کمتر و کمتر شد. اما با هر بار فاصله گرفتن من و پدرم از هم، به رغم مشکلات کاری و تحصیلی، هر بار کشش بیشتری را در او برای شنیدن صدای آن مرد احساس می کردم. هر نوروز لحظه ی تحویل سال در پای سفره ی هفت سین، آن زمان که ما بچه ها چشم به اسکناس های تا نخورده ی داخل قرآن می دوختیم و آن زمان که در انتظار خوردن شیرینی و آجیل، ماهی های قرمز تنگ کوچک را به هراس می انداختیم، بزرگتر ها سال شان را با دعای تحویل سالی که به حنجره ی آن نازنین مرد مزین شده بود نو می کردند. برای ما بچه ها سال با گرفتن عیدی و خوردن تخم مرغ های رنگی نو می شد و برای بزرگترهای مان با صدای ملکوتی استاد شجریان!
اکنون سال ها از آن زمان می گذرد و من امروز در کشوری بیگانه با بهار، در زمستانی سرد و بارانی در کنار مردمی از جنس یخ، فصلی را گرامی می دارم که سال های سال آن را در میهنم، و درآغوش گرم و صمیمی خانواده و دوستانم با نغمه ی جاودان استاد و بهاریه» اش گرامی داشته ام.
یاد روزهای آخر سال به خیر، یاد ماهی های قرمز تنگ بلور و ذوق مرگ شدن ازخریدهای نو روزی
یاد سبزه ها، سمنو ها و سنبل ها به خیر، یاد رگبار های بهاری و خیس خوردن های زیر باران
یاد اسکناس های تا نخورده ی پدر بزرگ و حسرت کلاه گذاشتن سرش تا بلکه دوباره عیدی بگیریم به خیر
یاد سیزده روز تعطیلی و دفترچه های نوروزی که همان روز اول دور از چشم مامان و بابا حل می کردیم هم به خیر
یاد سفره ی هفت سین مادر بزرگ به خیر و یاد ذوق کردن از دیدن کسانی که شاید روز قبل دیده بودیمشان
یاد دوستی ها، صمیمیت ها و رفاقت های قدیمی به خیر یاد باز کردن نامه ها و کارت پستال های عزیزان راه دور
یاد انتظار کشیدن برای دیدن پرواز اولین پرستو و یاد باز شدن اولین شکوفه های بهاری حیاط خانه هم به خیر
همه ی این ها گذشته اند و از خاطرات تلخ و شیرین آن تنها تصویری به جا مانده ثابت یا متحرک؛ تصاویری که شاید دیگرهرگز تکرار نشوند. اما سرخوشم ازیادگاری که شنیدنش من را به همان زمان ها می برد با همان شور و شعف و اشتیاق؛
اکنون که فکر می کنم، می بینم آن یادگار ارزنده نه تنها امروز بلکه مدت های مدیدی ست رنگین کمانی از رنگ ها را بر آسمان سرد و بی روح زندگی ام کشیده است ومن بی آنکه بدانم، نوای شان را زنجیر وار با هر تپش قلبم به گردن لحظه هایم می آویزم و اکنون این منم که هم چون پدر آوازهایی را زمزمه می کنم که او هر روز آن ها را زمزمه می کند. آوازهایی که گمان می کردم تنها متعلق به بزرگ ترها بود و با دنیای بچگی من فاصله ها داشت. غافل از این که امروز همان صدای غریب اما آشنای دوران بچگی مرهم دردهای کهنه ی تنهایی ام در بزرگ سالی شده! گویی انگار من هم بزرگ شده ام. انگار من هم چون دیگران معنای زندگی و زنده بودن را در آن آوا و نوا جستجو می کنم. انگار با بال های نداشته ام بر آسمان نیلگون و پر ستاره ی موسیقی پرواز را معنا می کنم. انگار در عالم کودکی با دست هایی کوچک و لبی خندان بار دیگر با پدرم هم بازی می شوم. گویی این گونه خدا هم به من نزدیک تر است. انگار با شنیدن آن آوازها جانی دوباره می گیرم. آوازهایی که با هر بارگوش دادن برای دوباره شنیدنش حریص تر می شوم و من امروز چقدر خوشحالم که در بهار امسال سی دی های خورشید آرزو» و قیژک کولی» دو سین از هفت سین زندگی ام را آذین می بندند. هدیه ای که نازنین ترین نازنینم در آبان ۸۷ برایم به ارمغان آورد.
بهار امسال اما شادمان تر از سال ِ پار در زیر ترنم آه باران» سر تعظیم فرود می آورم و در پای سفره ای از سین های همیشه سبز، نوروز را پایکوبی می کنم. با دعای لحظه ی تحویل سال، بر بهار و باد و باران لبخند می زنم و در آغازین روزها با دلی عاشق و جانی پر ز اشتیاق همراه با سمن بویان به یاد چکاوک ها و یاسمن ها به استقبال سرو چمان می شتابم و با آغوشی باز ساز قصه گو را به میهمانی شقایق ها و اقاقی ها فرا می خوانم. در اوج های های ِ دلنشین شان هم نوا با سپیده، سرودی از مهر می سرایم و سر زلف اش را با سلسله ی موی دوست می آرایم و در جوار زخمه های ساز خاموش در فرخنده ترین لحظه های زندگی ام با دوستان هم دل و هم خون، از سرعشق می گویم و با سنگ دل بر سینه ی زشتی ها و پلیدی ها چنگ می کوبم و گوش ها را به شنیدن سکوت همایون» اش فرا می خوانم. آنجا که ساقیا جان می دهد و من از خنکای وجودش مدهوش می شوم.
هنوز ربنا»یش گرسنه ام می کند!
با درود و شادباش ِ بهار بر استاد و نازنین فرزندش شازده کوچولوی آواز
ژینا نیما
بهار ۸۸ سوئد
وبلاگ دل آواز بلاگفا
دربارهی فعالیتهای مشترک محمدرضا شجریان و اخوان ثالث
از قاصدک تا زمستان است

موسیقی ما/ سالها پیش فریدون مشیری درباره محمدرضا شجریان مینویسد: نسبت به استادان و پیشکسوتان بی نهایت فروتن بود در عین حال آن غرور خاص خراسانیها هم در برق چشمانش میدرخشید غرور خاص خراسانی! واژه برازندهای است برای توصیف جادوی بیهمتای کلام و آواز و موسیقی یاران خراسانی همچون شجریان مشکاتیان و اخوان ثالث؛ بعدترها هم که حسین علیزاده و کیهان کلهر این غرور را جلای بیش و بیشتر دادند. به بهانه سالمرگ اخوان بزرگ از قاصدک و زمستان است و فریاد میگوییم. از سه اثر با آواز محمدرضا شجریان که هر کدام در زمانهی خود تصویرگر رخدادهای اجتماعی بودند و شگفتا که کلام اخوان در دوره های مختلف تاریخ معاصر ایران نمودی روشن، عمیق و چندبعدی داشته است و نوابغ موسیقی ایران چنین نعمتی را در بستر موسیقی ملی نقش جاودان بخشیدند. از آثاری خواهیم گفت که نبوغ و هوشمندی آهنگساز و خواننده کوچکترین جایی را برای حرکات اضافه، سازبندی پرتعداد و یا پرسه زدن در موسیقی غیر ایرانی را برنمیتابد؛ دریغا که در سالهای اخیر دیگر چنین آفریدههایی تکرار نشد.
قاصدک هان چه خبر آوردی؟
قاصدک واپسین همکاری شجریان و مشکاتیان. سالهای آغازین دهه هفتاد وقتی شجریان یکه تاز عرصه آواز است و البته در داخل کشور با گرفتاریهایی برای اجرا مواجه است. کنسرتهای خارج از کشور با نهایت استقبال برگزار می شود و شوربختانه ارتباط خانوادگی و عاطفی این دو هنرمند در همین دوران برای همیشه میگسلد. به طوری که به گفته شجریان علت انتشار نیافتن آلبوم قاصدک تا سالهای سال همین اختلاف ها بود. آلبوم قاصدک با محوریت اشعار سعدی و اخوان ثالث در دستگاه ماهور و در کنسرت های اروپا سال ۷۲ و ۷۳ اجرا شد. تصنیف قاصدک بیانگر غربت هنرمندان در وطن و احساس خسران جامعه روشنفکری که در آن سالها چندپاره می نمود، است. اجرایی که جزو معدود ساختههای کاملا مدرن پرویز مشکاتیان است. آواز شجریان نیز با ساختاری مستحکم بر پایه ردیف موسیقی ایرانی اما با لحنی کمتر تا به آن زمان شنیده شده به گوش می رسد. گرچه قاصدک در آن سالها به دلیل انتشار نیافتن رسمی چندان به صورت عمومی شنیده نشد اما تاثیر این اجرا به عنوان یک اثر با لحن نو و بر پایه مفاهیم اجتماعی تا سالها باقی ماند. پس از فوت زود هنگام پرویز مشکاتیان با صدای همایون شجریان این تصنیف بارها و بارها در میان عموم مردم شنیده شد. بخش هایی از این شعر با سالهای انزوا و گوشهگیری مشکاتیان قرابت معنایی داشت.
انتظار خبری نیست مرا// نه ز یاری نه ز دیار و دیاری، باری// برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس// برو آنجا که تو را منتظرند.
زمستان است.
حسین علیزاده پس از فراز و نشیب های فراوان بعد از انقلاب در اواخر دهه هفتاد دیگر به ثباتی خواستنی برای کار حرفه ای رسیده بود. زمانی که با ترکمن و شورانگیز و راز نو خود را به عنوان آهنگسازی متفاوت و سرشار از ایدههای نو به جامعه موسیقی معرفی کرده بود. آهنگسازی و نوازندگی علیزاده با ویبراسیونهای بیشمار و تغییرات دینامیکی ناگهانی در جملات و استفاده از ترکیب های مضرابی متنوع و کمتر استفاده شده سبکی منحصر به فرد را به فضای آهنگسازی موسیقی ایرانی اضافه کرد. از طرفی همکاری کلهر و شجریان در شب، سکوت، کویر رنسانس دیگری در فضای یکنواخت موسیقی سنتی ایرانی به وجود آورده بود. بهره گیری از مقام ها و سازهای خراسانی که با لحن و آوای بومی و ذاتی شجریان نهایت همخوانی را داشت این آلبوم را به یک ستاره مبدل کرده بود. سرانجام همکاری این سه نفر در زمستان ۷۹ آغازگر مسیری قابل اتکا و قدرتمند برای اجرای صحنه ای موسیقی و پیوند شعر و موسیقی در سالهای بعد شد. شجریان در مصاحبه ای می گوید: من زمستان است را در سالهایی خواندم که زمستان بود و واقعا کسی سلام آدم را پاسخ نمیگفت. مردم در یک ناامیدی و سردی فرو رفته بودند. من زمستان است را به آواز خواندم و واقعا وقتی شروع کردم به خواندن مرا با خودش میبرد و این رسم خوبی است که اگر ما می خواهیم شعرنو بخوانیم حالت دکلمه را بیشتر رعایت کنیم و از چهچهه بپرهیزیم چرا که با غزل متفاوت است.
اجرای زمستان است به آهنگسازی حسین علیزاده با مقام ابداعی وی داد و بیداد رنگ و بویی دلهره آور را در عین القای رخوت و جمود فضای معنایی کلام به همراه داشت و چنین شد که تصویرسازی در این آلبوم به نهایت بلوغ خود رسید. مثال ملموس این تصویر سازی را در دو ضربی عراق پس از خوانش نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم بیا بگشای در بگشای دلتنگم. می شنوید. وقتی که گویی درها گشوده شده است و شادی ای هرچند ناپایدار پدیدار میشود. نوع اجرای ساز و آواز در زمستان است به شیوه حسین علیزاده به نوعی همنوایی مبدل شد که گویی سه خواننده یا سه نوازنده به اجرای موسیقی چند صدایی با انسجامی در خور ستایش می پردازند. هوش سرشار شجریان در اجرای آواز هرگز این اثر را خارج از چارچوب های بنیادین موسیقی ملی نمی برد. اجرایی که طنین آوای سرزمینی خشک و سرد را با لحن خراسانی شاعر درمی آمیزد و با قراردادن بخش های تکان دهنده و اوج شعر در مایه های بیداد، عشاق، بیات راجه و عراق به جان و روح هر شنونده ای چنگ می اندازد. مسیحای جوانمرد من// ای ترسای پیر پیرهن چرکین// هوا بس ناجوانمردانه سرد است آی// دمت گرم و سرت خوش باد// سلامم را تو پاسخ گوی در بگشای.
خانه ام آتش گرفتهاست، آتشی جانسوز.
پس از کنسرت زمستان است در دانشگاه کالیفرنیا در کمتر از دوسال سه گانه شجریان علیزاده و کلهر به همراهی تنبک همایون شجریان با اقبالی فراموش نشدنی مواجه شد. کنسرت ها در خارج از کشور برگزار می شد و عاشقان موسیقی ایران با انتظار و اشتیاق فراوان به نسخه های رسمی و غیررسمی این اجراها دست پیدا می کردند اما بالاخره پای این اجراها به ایران باز شد. شجریان و یارانش در دی ماه ۸۲ پس از زله دلخراش بم کنسرتی بی نظیر را در ایران به روی صحنه بردند. این کنسرت گلچینی از مجموعه اجراهای پیشین گروه در خارج از کشور بود که با عناوین بی تو به سر نمی شود و فریاد منتشر شده بود. تصنیف فریاد با شعری از اخوان ثالث با آهنگسازی محمدرضا شجریان نشان از تسلط وی به شعرنو خاصه شعر اخوان و همین طور تلفیق اصولی شعر و موسیقی داشت. تصنیفی که تصویرسازی جان گدازی از بلای خانمان سوز زمین لرزه بر جان هموطنان داشت. تظلم و کمک خواهی راوی شعر با کمان کشی های کیهان کلهر جان می گیرد و تحریرهای ریز و سرضرب شجریان آسیمه سری، ترس و استیصال را به هنرمندی هرچه تمام تر به گوش می رساند.
ندا حبیبی
شنبه 2 شهریور 1398
منبع اصلی: نشریه میلان ضمیمه جوانان رومه شهرآرا - طراح عکس: جلال حاجی زاده

لطيفة نهاني خسرو خوبان
مهران حبیبی نژاد نویسنده، پژوهشگر و مصحح نسخ خطي است. از اين هنرجوي قديمي آواز و موسيقي، سال گذشته دو كتاب آواي مهر آيين (دربارة استاد زنده ياد پرويز مشكاتيان، انتشارات مرواريد) و خسرو خوبان (دربارة استاد شجريان، نشر شلفین) روانة بازار شد. حبیبی نژاد سالهاست كه به جز موسيقي در عرصة ادبيات نيز به فعاليت مشغول است و در اين حيطه نيز كتابهايي را منتشر كرده يا در دست تهيه و انتشار دارد. علي شيرازي آوازخوان، رومه نگار و منتقد موسيقي و سينما با حبيبي نژاد دربارة آخرين كار منتشر شده اش خسرو خوبان، گفت و گويي كرده است كه ميخوانيد:
***
از دوران اصلاحات به بعد كه نشر كتاب و حتی مجلات موسیقی تا حدي وسعت پیدا کرده، آثاري دربارة هنرمندان اين رشته به بازار آمده كه در اين ميان شايد حجم و تعداد آثار مربوط به استاد شجريان از همه بيشتر و از قرار، دو كتاب ديگر شما قبل از خسرو خوبان ـ لطيفة نهاني و شور ترانه ـ هم دربارة استاد بوده است. چرا باز هم به سراغ شجریان رفتید؟ شما که علاقه مند به آواز هستيد و كمبودها و ضرورتها را بهتر مي شناسيد، چرا سراغ تهية كتاب با موضوع خوانندگاني مثل دردشتی، طاهرزاده يا اقبال آذر نرفتید كه كمتر در مورد آنها كاري انجام شده است؟
از کودکی، افراد خانواده ما، مثلاً برادرم، به استاد شجریان خیلی علاقه مند بودند و هر جا که می رفتیم دوستان همگي علاقه خاصی به استاد شجریان داشتند. گرچه ما اساتید زیادی در آواز داريم، ولي من با صدای استاد شجریان خیلی مأنوس بوده ام. از قديم وقتی به صداي ايشان گوش میدادم احساس آرامش خاصی میکردم. البته تهيه اين كتاب مقداري هم به خاطر علائق شخصی من بود. اما پيش از خسرو خوبان» اولین کارم در موسيقي لطیفه نهانی» ـ با شباهت هايي به همين كتاب خسرو خوبان ـ بود و بعد بلافاصله شور ترانه» را کار کرده بودم. شور ترانه، مجموعه ـ و در واقع قریب به نود و پنج درصد از ـ تصنیفهای استاد شجریان بود که من امكان دستيابي به آنها را داشتم. از روي سی دی ها و نوارهای مختلف ـ و جاهای مختلف ـ توانسته بودم نوارهای بعضاً خصوصی را تهیه کنم که این تصنیفها را مکتوب کردم و با ذکر آهنگساز و یک شناسنامه ای از آنها به استاد نشان دادم و استاد یکسری از اشکالات را رفع کردند که در چاپ دوم و سوم این اشکالات هم برطرف شد. گرچه ایشان شاید یکسری تصنيفهای دیگری خوانده باشند که به هر حال در این کتاب نیامده، یا شايد اين آثار خیلی جدید باشند و ممكن است در كتاب نیامده باشند، ولی همان طور که گفتم سعی کردم اغلب آثار استاد را بياورم. قضیه خسرو خوبان یک چیز ديگری است و با بقية كتابهايم فرق ميكند و آن اينكه از سال 1383 كه کتاب لطیفه نهانی چاپ شده تا كنون ـ به هر دليلي ـ این کتاب تجدید چاپ نشده و من اصلاً دوست نداشتم چنين شود. در واقع شايد این کتاب را چاپ کردم تا لطیفه نهانی از آن حالت ركود در بیاید.
نسبت خسرو خوبان با لطیفه نهانی چست؟ یعنی چه بخشهايی در هر دو مشترک است و چه بخشهايی فرق دارد؟ حتماً مقالات جديدي كه در سالهاي بعد از انتشار لطيفة نهاني در مطبوعات عرضه شد، انگيزهاي مضاعف در شما براي افزودن بخشهاي جديد به كتاب پديد آورد؟
بله، البته بخش اعظم این کار به این دليل بود، یعنی باعث شد به رغم این که من لطیفه نهانی را خیلی دوست داشتم و خود استاد شجریان هم این کتاب را دوست دارد. به هر حال بعد از چند سال باید به روز میشد، من یکی ـ دو بار به ناشر پيشنهاد دادم، ولی پیگیری نکردند و بی توجه از کنارش گذشتند. بعد از سال 1382 اتفاقات خوبی در موسیقی ایران افتاد و شجریان در پي زله بم پس از مدتها کنسرتهای مختلفی اجرا و گفت و گو های مختلفی با مطبوعات کرد. من لازم دیدم که این اثر به قول شما به روز شود و مطالب جدید هم در آن بیاید.
در واقع اگر لطیفه نهانی به تجدید چاپ میرسید، به طور طبیعی و خود به خود این اتفاق می افتاد و كتاب به روز میشد، یعنی دیگر نیازی به تهيه و چاپ خسرو خوبان پیدا نمیشد و بالطبع شما نيز با همان كتاب به تعدد چاپ و انتشار دلخواه خود ميرسيديد.
بله، دقیقاً این گونه است. بعد من آمدم آوازها و تصنیفها و خیلی از مقالات جدید را به آن اضافه کردم. منتها من از همه بخشهای لطیفه نهانی استفاده نکردم، یک جاهایی را خودم حذف کردم، يك جاهايي را هم بعداً لازم دیدم كه حذف كنم.
با چه انگیزه، میزان و معیاری؟
آن چیزهایی که من حذف کردم مقالات چندان قوی اي به شمار نميرفتند، در حد یک تعریف و تمجید و ستایشنامه بودند. مثلاً در آن سالها شجریان یک بیماری جزئی گرفته بود و چند تا رومه نگار در مجله مهر که آن موقع حوزه هنری چاپش میكرد، مطالبی درباره ايشان نوشته بودند. اين مطالب را که در لطیفه نهانی موجود بود حذف کردم. چند مطلبی را هم خودم حذف کردم، مضاف بر اينكه نمیخواستم اين اثر همان لطیفه نهانی باشد، میخواستم یک کتاب دیگر باشد، که خسرو خوبان به ثمر رسید. از همه مهمتر اينكه میخواستم کار در شأن استاد شجریان باشد. حالا ناشر این کار زحمت کشیده و كتاب را به هر حال توی قطعی درآورده، گرچه شاید یک ایرادات جزئی گرفته شده بر این کار، مثلاً از کاغذش و نيز گران بودن بهاي پشت جلدش، ولی خب ما دوست داشتیم کاری فاخر بیرون بیاید که در حد شجریان باشد و خود استاد هم از این کار خوشش بیاید.
اما در همين موقعيت چرا دوباره رفتید سراغ بازنشرِ کارهایی که آماده بود، و گزيدة مطالب مطبوعاتي دربارة استاد را چاپ كرديد؟ ببینید، دو تا مسأله مطرح است، شما چون پژوهشگر هستید جنس کارها را میشناسید. من شخصاً از شما شناخت دارم. با آقاي مسعود زرگر هم مانند شما دوستم. کار شما و مسعود شبیه هم است، یعنی یک جور گردآوری نیست، بلكه صرفاً جمع آوری و كنار هم چيدن و چاپ مطالب ديگران در مورد يك هنرمند است. تفاوت اين دو خیلی زیاد است. خب، شما در مقام كسی که کارش تاریخ، رشته اش پژوهش و دلمشغولی اش هم موسیقی است، رفته و به هر حال زحمتي کشیدهاید. اما چرا فقط يكسري مطلب و مقاله چاپ شده را كنار هم چيديد و به معناي واقعي كار را گردآوری نکردید یا چرا مثلاً موضوع شناسی نکردید؟ چرا در مقام یک آدمی با این پتانسيل، نرفتید سراغ بررسي دوره های مختلف زندگی شجریان؟ اتفاقاً کار مسعود مهرابی در کتاب تاریخ سینمای ایران هم مثل شماست. فقط شاید درصد کمی از کتاب نوشته خود مهرابی است. تاریخ سینمای ایران مال سال 1363 است. این کتاب را بیست و پنج ، شش سال است که دوست دارم. بعضی وقتها چاپهای جدیدش را میروم میخرم؛ همین طوري! چاپ اولش را از همان 26 سال قبل دارم. این کتاب همان کار شما را کرده، منتها با حدود ربع قرن فاصله از كار شما، با اين تفاوت كه آمده از همه مطبوعات و کتابها و حتی شاید معدود برنامه های تلویزیونی یا خاطره های موجود، آیین هایی از سینمای ایران به دست خواننده داده و هنوز هم بعد از بیست و پنج، شش سال دارد به چاپهای بعدی میرسد؛ با طرح جلدهای جدید و متنوع. اما کسی که بخشهای مختلف كتاب شما را میخواند با چنين آيينهایي از موسيقي و آواز ايراني و دست كم شخص شجريان كه موضوع كتاب شماست كمتر روبه رو ميشود. مثلاً اينكه به نظر من، شجریان مهمترین دهه زندگی اش دهه هشتاد بوده که هنوز تمام نشده و بیشترین مسأله را هم شجریان در همين دهه داشته است. مسأله باغ بم را داشته، نشان پیکاسو را گرفته، یعنی برایش هم دهه خوبی بوده و هم دههاي پرسنگلاخ. مسأله تقلید از شجریان در همين دهه به اوج خودش رسیده و بازتاب پیدا کرده و به سبب تأكيدهاي مكرر و مستقيم و غيرمستقيم خود استاد بر تداوم تقليد در آواز، انتقادهای زیادی هم متوجه شجریان بوده و هست. خب، در این کتاب، خیلی کمرنگ به اين موضوع برمی خوريم. خود من شايد ده تا مقاله راجع به تقليد از شجریان نوشته ام كه فقط یکي از آنها با حذف بخشهاي مهمش در كتاب شما آمده است. البته بنده به عنوان یک هنرجوی آواز در هر مقالهاي كه درباره تقليد نوشته ام شأن و جایگاه شجریان را رعایت کرده ام. من نيز علاقه مند به صدای استاد و دوستدار بسیاری از ویژگیهای او هستم و انتقادهايي هم به بعضی از ویژگی هایش دارم كه خب، به نظرم لطمه میزند به آواز ما و خود استاد مستقیم و غیرمستقیم باعث اينها شده و با جايگاه والايي كه دارد میتواند حداقل جلوی لطمه هاي مستقیم ـ منظورم تشويق و توصيه ديگران به تقليد از جانب استاد است ـ را بگیرد. خب، این را خواننده كتاب شما چطوری باید بفهمد؟ شما چرا نیامدید از این مقاله ها استفاده های پژوهشی بکنید؟ چرا اصلاً چرا این کار را نکردید؟چه نیازی بود كه فقط به سراغ تجديد چاپ مطالب بروید؟ به نظر من مسأله تجليل باید با لطیفه نهانی» پروندهاش بسته میشد. الآن کار من و شما این است که بیاییم تحلیلهايمان را کنار هم بگذاریم، چون دهه هشتاد مهمترین دهه ای است که آواز ایرانی با آن دست و پنجه نرم کرده؛ هم به گوشه عزلت رانده شده و هم دچار بیماری شدیدی شده که خودش دارد خودش را می خورد. متأسفانه دیگر عملاً هیچ صدایی متولد نمیشود. شجریان هم دهه سختی داشته، همه اش درگير بوده، چالش داشته و کارگاه آواز تشکیل داده و عجيب اينكه یک نفر علاقه مند آواز هم بلند شده آمده آنجا، تا رسماً با او یکی به دو کند! همه كمابيش میدانیم ماجرا را، حالا اينكه درست نميتوان حرف اين شخص را فهميد كه ميگويد: من آمده ام كلاس، تا شما را به چالش بکشم استاد» به كنار، اما شجريان دائماً اين طرف و آن طرف، مدعی پیدا کرده. به راستي چرا خسرو خوبان تبدیل شد به یک مجموعه جمع آوری شده؛ آنهم با این بضاعت شما و در این سن استاد و اینکه شما خود آوازخوان هستید و آدمی نیستید که با مسائل موسیقی و آواز ایرانی آشنا نباشید؟
در واقع پژوهش و تحلیل موسیقی بخشی از كاری است که ما انجام میدهیم. من كار كردن در آن بخش را بسیار سخت میدانم و شاید نتوانم خودم را در آن جایگاه حساب کنم که بتوانم موسیقی ایرانی را تحلیل و در واقع نقد کنم. نوع کار من درباره استاد شجریان با آنچه شما میفرمایید متفاوت است. من تصمیم نداشتم که یک کتاب تحلیلی یا نقدآميز درباره شجریان بنویسم. نقد، مقولهای جداست. ميخواستم با این کار از زحمات پنجاه ساله شجریان در عرصه موسیقی و آواز سنتی تقدیر کنم و رسم بر اين است كه اگر از کسی تقدیر میکنید باید از خوبی های او بگویید، نه ایرادها و اشکالات کارش. شاید در جایی دیگر مقاله ای بنویسم و از ایشان انتقادي هم بکنم، ولی در خسرو خوبان فقط زیباییهای کار شجریان را ديده ام و بس.
اما ترديدي نيست كه ما بيش از ستايشنامه نويسي و تقدير و تجليل كه آن هم در جاي خود بسيار ضروري است، نياز به نقد و واشكافي پديده ها داريم و اصولاً نقد و شناخت درست و دقيق بزرگان بيشتر به ماندگاري نام و آثار آنها كمك ميكند.
ببینید، وقتی شما یک کار پژوهشی انجام میدهيد، در هر صورت نیازی نیست که به آن هنرمند مراجعه کنید، بلكه براساس اندیشه، فکر و مطالعاتی که دارید، و نيز براساس ميزان اشرافی که بر هنری که در آن زمینه کار میکنید دارید، می آیید یکسري نقدهایی انجام میدهید یا مصاحبه هایی با دیگران میكنید یا خودتان مقاله بلندی راجع به موضوع مینویسید و اصلاً ممكن است موسیقی را نقد کنید. در موسیقی، هنرمندي را به چالش میکشید يا به قول آن آقایی که گفتند اصلاً نقدش میکنید، میشکنیدش، این هنرمند که بوده، از کجا آمده، چه جوری است، تا چه اندازه کار کرده يا نکرده، همان طور که اشاره کردم اصلاً این بحثش جداست. شما وقتی برای بزرگداشت یا به پاس زحمات چندین ساله یک هنرمند کاری را انجام دهید معمولاً از مواد، ابزار و چیزهای مثبت بیشتر سود میبرید و استفاده میکنید. علاقهمندان شجریان هم دوست دارند که در مثلاً این کتاب، تعریفها و ستایشنامههایش را بخوانند. در عصری که ما به سر ميبریم اساتید زیادی هستند، ولي شجریان هم واقعاً زحمات زیادی برای آواز ایران کشیده، یعنی ساعتهای طولانی موسیقی ضبط کرده است. فکر نميکنم هیچکس به اندازه شجریان اينقدر ضبط موسیقی یا کنسرت داشته باشد. او یک حد نصاب بی نظیر در ضبط موسیقی و اجراهای زنده در تاریخ موسیقی ایران دارد. با وجود اين، متأسفانه كسي نتوانسته كارهاي ريشه اي انجام دهد، يعني يك تحليلگر زبردست نداريم. همين نقدهاي موسيقي كه الآن توي رومه ها ميخوانيم، چندان قوي نيست. يعني اين طور كه بيايند و يك ايده اي بدهند و نظريه اي را مطرح كنند نيست. به جز معدود اساتيدي كه پا توي سن گذاشته اند در بين جوانها خيلي كم ميبينم كه خوب بنويسند.
شايد به اين خاطر است كه ما در حال حاضر موسيقي آنچناني اي نداريم، همه چيز دچار ركود شده است. فقط به عنوان يك ميراث تاريخي و فرهنگي، يك موسيقي اي داريم ولي نتوانستهايم از آن به خوبي استفاده كنيم.
بله، به علاوه، به هيچ عنوان من يك آدم قوي در مقابل شجريان نميبينم.
در آواز و موسيقي يا نقد؟
فرقي نميكند، در هيچ يك از اين عرصه ها. به هر حال استاداني مثل آقاي لطفي هستند كه مقالاتي در كتاب سال شيدا منتشر کرده اند. آقاي حسين عليزاده هم گفت و گوهاي خوبي دارند، نظریه های خوبی دارند و ناگفته نماند زنده ياد پرويز مشکاتیان هم موسیقیدان توانایی بود که نظریه های او در موسیقی نشان از توانمندی اش در علم موسیقی داشت. یا در میان پژوهشگران، محققانی چون شما یا جناب آقای میرعلینقی، آقای سلطانی، جناب مختاباد یا جناب شهرنازدار و هنرمند پرتلاشی چون محمد رضا درویشی و بسیاری دیگر از اساتید موسیقی حضور دارند، ولي در بين كساني كه صرفاً پژوهشگر موسيقي ـ و نه خواننده يا نوازنده ـ هستند، كار قدرتمندي نديده ام يا برنخورده ام يا كمتر ديده ام.
البته جامعه و فضاي موجود هم امكان رشد به چنين افرادي نميدهد و موسيقي نيز تابعي از ديگر اركان فرهنگي ماست.
دقيقاً.
نكتة پایاني؟
"کماندار زرین دست"عنوان كتاب جديدم در موسيقي است كه پنجمین کار موسیقایی من است. این کار مربوط به زندگی و آثار هنرمند فقید زنده یاد حبیب الله بدیعی است، که تاکنون کاری درباره ایشان منتشر نشده است. بدیعی از چهره های جاودانه موسیقی ماست که سبک منحصر به فردی در نوازندگی ویولن دارد. او همچنین آهنگسازی زبردست بوده و به حق آثار فاخری از خود به جا گذاشته است. در این اثر ضمن معرفی زندگی و آثار بدیعی، گفتارهایی از هنرمندان بزرگ کشور در مورد استاد حبیب الله بدیعی و نيز متن 52 ترانه از کارهای ايشان آمده است. در حوزه متون کهن نيز کاری از من زیر چاپ است با عنوان "ناز و نیاز". این منظومه زیبای عاشقانه، اثر میرزا محمد طاهر وحید قزوینی از شعرای مشهور سده یازده و اوائل قرن دوازده است. من این منظومه تمثیلی را بر اساس سه نسخه خطی کتابخانه مجلس و سپهسالار تصحیح و مقابله کرده ام و به زودی از سوی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی منتشر میشود.
15 تیر 1389
درباره این سایت